گنجور

شمارهٔ ۶۴۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

می بایدم که بشنوم آواز دل‌نواز

تا بار دیگرم شود امید تازه باز

در بارگاه نفس بهیمی بمانده‌ام

باشد که در خلاص دهندم خط جواز

تا کی توان شنید محالات و باز گفت

افسانهٔ میان‌تهی و قصهٔ دراز

بسیار در کشاکش ایام بوده‌ام

گه زیردست مدعیان گه زبرفراز

ما به اعتراض مشنّع چه التفات

خو کی توان ز همدم دیرینه کرد باز

هم عاقبت به سدره رسد مرغ آه من

نبود حجاب بر گذر مرغِ با نیاز

در ابتدا قبول اجابت نیافته

هرگز گمان مبر که نمازی بود نماز

محمود رفت و مظلمه برد از جهان و ماند

باقی میان خلق خردمندیِ ایاز

دست از جهان بشوی و طمع بگسل از حیات

نزدیک پادشاه چو گشتی محل راز

خفاش در حجاب بماند از جمال خور

سرّی بود هر آینه در چشم بندباز

حربا ز حیرتی که بر او غالب آمده است

از تاب خود نمی‌کند البته احتراز

گر قافیه دوباره شود شوق غالب است

آری نزاریا تو و درگاه بی‌نیاز

تا کی هوا کنی چو شتر هر زمان مده

از کف زمام عمر گران‌مایه بر مجاز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام