گنجور

شمارهٔ ۶۳۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای دل تن و جان و عقل در باز

گر پیش وصال می‌روی باز

خواهی که جمال شاه بینی

بر هم دوزی دو دیده چون باز

نی نی ز من ای دو دیده بشنو

این بربندی و آن کنی باز

خود این همه قصه چیست کلّی

هر چیز که آن جزوست در باز

چون موکب عاشقان روان شد

خود را به طفیل در ره انداز

سر بر قدم محققان نه

کردن ز مقربان برافراز

در مقدم دوست خاک شو تا

بر دیده نشاندت به اعزاز

به زین همه یک حدیث بشنو

ای از همه کاینات ممتاز

او باشی اگر تو خود نباشی

رو خانهٔ او ز خود بپرداز

عیبش مکنید اگر نزاری

از خلق نگه ندارد این راز

با سنگ اگر این حدیث گویند

ای سنگ‌دلان برآرد آواز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام