گنجور

شمارهٔ ۶۲۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور

تو چشم خویش نگه‌دار تا شود مستور

مگر که چشمهٔ حیوان ندیده‌ای جانا

چو خضر باش طلب گر که هست بادیه دور

تو عالمی و علمدار تو‌ست شیطانی

تو عِلم گوی که شیطان شود ز تو مقهور

چو راست گفتی و دیگر مکن تو کذّابی

که جای این بر نارست و جای آن بر حور

ز چشم چشمهٔ معنی گشای و نیکوبین

که چشمه‌ها همه از چشم ما شود معمور

چو چشم خویش وطن ساز از تکِ ظلمات

که راهِ‌وی به بهشت است نزد حور و قصور

بگیر دستهٔ نرگس نزاریِ خوشگو

بخور تو بادهٔ مستانه از لبِ خَنّور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام