گنجور

شمارهٔ ۶۲۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور

ز روی خوب تو دورم که چشم بد ز تو دور

به کام دشمنم از کوی دوست آواره

ز دوستان حسود و ز دشمنان غیور

به اتفاق امم حور در بهشت بود

ولی بهشت من آنجا بود که باشد حور

شمایل تو در آیینهٔ دو چشم من است

به حکم عشق نه تو غایبی نه من مهجور

کدام یک تویی اینجا کدام من هیهات

کدام نیست تویی ناظر و تویی منظور

دگر به روی که بینم نظر چگونه کنم

به مهر و مه چو ز چشمم برفته باشد نور

اگر چو زلف تو درهم شدم ز تاب فراق

که دیده‌ای که بر آتش حمول بود و صبور

وگر چو چشم تو دور از لبت شدم بیمار

که خورد می که سرانجام ازو نشد مخمور

خراب کردهٔ چشمان می پرست توام

که گاه مست خرابم کنند و گه مخمور

و گر شکیب ندارد نزاری معتوه

مباش گو و بدارید عاقلان معذور

از آن تتّبع عاقل نمی‌کند مجنون

که عاقلان همه در تیه غفلت‌اند و غرور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام