گنجور

شمارهٔ ۶۱۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بس که خوردیم تازیانۀ دور

پا کشیدیم بر کرانۀ دور

قندِ شیرین و زهرِ تلخ به هم

هر دو دیدیم در خزانۀ دور

گه‌گهی شوقِ عشقِ پوشیده

جلوه می‌کرد در میانۀ دور

عاقبت آمد از کمانِ مراد

تیرِ امّید بر نشانۀ دور

تا گوارنده خنبکی باقی

مانده بود از شراب‌خانۀ دور

تا به اکنون به کوزه می‌پیمود

بیش و کم قابض زمانۀ دور

هین که زین پس رسید کوزه به دُرد

شد تهی خنبِ باقیانۀ دور

منقطع شد بهانۀ ساقی

ختم شد مقطعِ فسانۀ دور

حالیا لامحاله زود نه دیر

متبدّل کند یگانۀ دور

خود نزاری چو مرغ تسلیم است

بود فارغ ز دام و دانۀ دور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام