گنجور

شمارهٔ ۵۹۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید

کجا شدیم که صد فتنه از قفا نرسید

به رویِ ما همه رنجی رسید در غمِ دوست

مگر که راحتِ رویش به رویِ ما نرسید

فراغتِ دل از آن داشتیم یک چندی

که عشقِ او به سرِ جانِ مبتلا نرسید

طمع به وصلِ چو اویی حماقتی ست عظیم

که پادشاهیِ عالم به هر گدا نرسید

اگر ز عشق ملامت به ما رسد چه عجب

بلایِ سرزنشِ عاشقات کجا نرسید

ز هجر و وصل چه نقصان کمالِ مجنون را

اگر به خلوتِ لیلی رسید یا نرسید

نزاریا چو تو رفتند ره روان بسیار

که یک رونده درین ره به منتها نرسید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام