گنجور

شمارهٔ ۵۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کار ما بیرون شد از ساز و نوا

وقت تجرید است و کنج انزوا

آسمان ما را در اقصای زمین

یک زمان خوش دل نمی دارد روا

در زمین خود راستی ننهاده اند

آفرینش را بر این دارم گوا

نفی تهمت را منجم می کند

راستی نسبت به خط استوا

کاش باری آسمان منعکس

پشت کوژ خویش را کردی دوا

تا به دنیا در چه خیر آمد پدید

زین گروه ناحفاظ بی نوا

سر تهی چون طبل پر باد غرور

بر کشیده تا به علیین لوا

عاقلان شان سخرة رای و قیاس

جاهلان شان فتنة کام و هوا

باش از این غولان نزاری بر حذر

بت هنوز از غول بهتر پیشوا

گرد بت رویان حسن افزای گرد

بلبلی بر گلرخان می زن نوا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام