گنجور

شمارهٔ ۵۷۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

قیامت از جهان باری برآید

چنین سرو ار به گلزاری برآید

نقاب از روی اگر خواهی برانداخت

ازین آشوب بسیاری برآید

مرا گویند بی کاری مکن پیش

بکوشم هم مگر کاری برآید

چو سوزن شد وجودم در خیالش

ز پایم عاقبت خاری برآید

امیدی نیست سوزن را که روزی

سرش از حبیبِ دل داری برآید

چه کم گردد ز دل داری که باری

دمی گردِ دلِ یاری برآید

چه خواهد کرد جز تسلیم مظلوم

اگر دستِ ستم گاری برآید

به هر کویی که بگذشتم رقیبی

به رویم هم چو دیواری برآید

نظر بر ماهِ تابان گر فکندم

به چشمم آدمی خواری برآید

نزاری حاجتی داری به زاری

نکو زن فال گو آری برآید

شبی گر در کنارم آرم میانش

همه امیّدِ من باری برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام