گنجور

شمارهٔ ۵۱۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

با دل از دست رفت و کار دگر شد

بخت ز من برشکست و یار دگر شد

روی نمود از نقاب و باز نپوشید

عهد نهان کرد و آشکار دگر شد

با دل بد عهد چون کنم که برانداخت

قاعده صلح و کارزار دگر شد

چشم خلاصی که داشتم ز بلاها

خود نه چنان بود و انتظار دگر شد

من چه کنم بر وصال یار بد آموز

کار دگر گشت و آن قرار دگر شد

بخت سرآسیمه باز شیوه دگر کرد

با من سرگشته روزگار دگر شد

نقطه پرگار انتظار بگردید

مرکز امید با مدار دگر شد

غم نخورم ار نزاریا ز زمانه

با تو چو بخت ستیزه کار دگر شد

این همه دل می کند نه بخت که با من

از سر پیمان هزار بار دگر شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام