گنجور

شمارهٔ ۵۱۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چشمه خضر دهانی ست که جان می بخشد

روح را معجزه روح روان می بخشد

ما خرابیم و یبابیم* و مقامات کمال

به خراباتی بی نام و نشان می بخشد

با من و تو به جز از عشق بر او چیزی نیست

طاق ابرو و مژه تیر و کمان می بخشد

با من و با تو به جز بخشش او چیزی نیست

فطرت است این چه توان کرد چنان می بخشد

این نه میراث من و توست نه حق من و تو

هرچه او خواسته باشد به تو آن می بخشد

غیرتِ قدرت حق بین که عصای چوبین

می کند افعی و معجز به شبان می بخشد

هرکه افسرده عشق است از او ناید هیچ

عشق پیری ست که او بخت جوان می بخشد

دم به دم بشنو تا با تو چه می گوید عشق

نقد توفیر دهد نسیه زیان می بخشد

زین چه منت برم ای خواجه نمی خواهم اگر

به نزاری گدا ملک جهان می بخشد

اگرم بر نفس باز پسین رحم کند

کار آن است ضمان کرده امان می بخشد

در جوار خودم ار بار دهد اینم بس

خاصه خود خواجه ما گنج روان می بخشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام