گنجور

شمارهٔ ۵۰۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد

کسی نگفت که ترک فرشته خو باشد

عجایب از تو فرو مانده ام که تا شخصی

بود که اینهمه اخلاق خوش درو باشد

شمایل تو بیا گو ببین ملامت گر

اگر چو من نشود حق به دست او باشد

مرا به سنگ ملامت نمی زنند که دل

نه دل بوَد ، پس اگر بشکند سبو باشد

به چاه گویِ زنخدانت ار نگاه کنند

هزار دلشده سرگشته همچو گو باشد

اگر به دوش براندازی و نپوشانی

جهان ز نافه زلف تو مشک بو باشد

نصیب من ز تو اندیشه ای تمام بود

مرا چه زهره و یارای گفتگو باشد

نزاریا تو خود انصاف خود بده تا حیف

بود که چون تو کسی را نظر برو باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام