گنجور

شمارهٔ ۵۰۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا در سینه سودای تو باشد

سواد دیده در پای تو باشد

چه می خواهی بیا بنشین زمانی

خوشا آن دل که یغمای تو باشد

اگر باشد درین عالم بهشتی

جمال عالم آرای تو باشد

چه در گنجد دگر در آشیانی

که در وی مرغ سودای تو باشد

محبت می کند یارا وگر نی

که را حدِ توانای تو باشد

نزول پادشاه و کنج درویش

چه گویی بنده را جای تو باشد

مراعاتِ دل شوریده بختی

توانی کرد اگر رایِ تو باشد

چراغ خانه جانِ نزاری

رخ آیینه سیمای تو باشد

تمنایی ست هرکس را به محشر

مراد من تماشای تو باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام