گنجور

شمارهٔ ۴۸۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

تیغ کز دستِ دوستان باشد

زخمش آسایشِ روان باشد

یک اشارت ازو به گوشۀ چشم

خون بهایِ هزار جان باشد

چشمِ او آن کند به یک غمزه

کاعتبارِ جهانیان باشد

ترکِ جان عینِ زندگی ست ولیک

بر گران ترکِ جان گران باشد

بگذارد به سُم پرستان خر

هر که را غزمِ آسمان باشد

هر که بر دوست سود خواهد کرد

گو بکن تا که را زیان باشد

همه ای دوست آن گهی باشی

کز تو نه نام و نه نشان باشد

بر کنارِ وصال ننشینی

تا ز تو هیچ در میان باشد

اگر از خود نزاریا برهی

هر چه باقی بماند آن باشد

چون ازین عمرِ عاریت برهی

بعد از آن عمرِ جاودان باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام