گنجور

شمارهٔ ۴۷۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد

وز طرفِ گل سِتان پیکِ صبا کی رسد

گرچه ز حد شد برون مدّتِ هجران ولی

دست به سروی چنان از سرِ پا کی رسد

گرنه بریدِ صبا واسطه باشد دگر

بویِ عرق چینِ دوست بیش به ما کی رسد

صبر کنم حالیا تا ز طبیبِ امید

چشمِ رَمَد دیده را کشفِ غطا کی رسد

از درِ حق نا امید بازنگشته ست کس

هم برسد بخشِ من آری تا کی رسد

وسوسۀ انتظار بی طمعی نیست هم

تا به سرِ وقتِ ما بخت کجا کی رسد

مشورتی با خرد کردم و گفتم بگوی

وصلِ فلانی به من از تو هلا کی رسد

گفت نزاری خموش شیفته رایی مکن

چشمۀ حیوان به تو ساده دلا کی رسد

زان که تو دانی و من آن چه تو داری امید

شاه سکندر نیافت پس به گدا کی رسد

گفتمش آن جا که من می رسم آخر هزار

هم چو سکندر رسد نی به خدا کی رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام