گنجور

شمارهٔ ۴۶۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هرکه در عشق چو ما از سر جان برخیزد

نه همانا که ز آسیب بلا پرهیزد

عشق گویند بلایی ست حذر کن ز بلا

پس رو عشق تو از پیش بلا نگریزد

عاشقم ، عاشقم ای یار ملامت چه کنی؟

لا محال از عقب عشق ملامت خیزد

عشق بی زخم ملامت نبود من چه کنم

چه کند عاشق و با عشق چه رنگ آمیزد

عشق چون دام بیندازد دانش چه زند

مرغ زیرک نشنیدی که ز حلق آویزد

دلم از مهر تو خالی نشود جان عزیز

نه که با جان دلم از مهر تو کین انگیزد

آه کز عشق تو سد عاشق بیچاره چو من

در فراق تو دل از دیده برون می ریزد

دی به نزدیک نزاری شده بودم مسکین

دست برداشته بود از غم و بر سر می زد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام