گنجور

شمارهٔ ۴۶۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد

همه ولایتِ صبر و قرار بر هم زد

به یار گفتم بر هم مزن سرو کارم

جزین حدیث نگفتم که یار بر هم زد

گر از سبک سری و بی دلی زدم درِ وصل

هزار بن گهِ صبر انتظار بر هم زد

کجا رسم به کنار از میانِ او که خیال

به موجِ عشق میان و کنار بر هم زد

به یک کرشمه که کرد از کرانۀ برقع

همه نهانِ من و آشکار بر هم زد

به روزگارِ من والتقاتِ او هیهات

هزار هم چو مرا روزگار بر هم زد

دمِ گریز و درِ توبه می زند اکنون

چو روزگارِ نزاریِ زار بر هم زد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام