گنجور

شمارهٔ ۴۵۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

در دهر کسی که یار گیرد

یاری چو من اختیار گیرد

از خوبی تو خرد به دندان

انگشت به اعتبار گیرد

خاک قدم تو سعد اکبر

بر دیده به افتخار گیرد

نا خورده می از دو چشم مستت

هُشیاران را خمار گیرد

آن را که تو در میان جانی

از کل جهان کنار گیرد

با من نفسی درآی و بنشین

تا خاطر من قرار گیرد

بگذار دل ستیزه خو را

تا عادت روزگار گیرد

آن را که دماغ و دل نباشد

هرگز سر انتظار گیرد

در چنگ فراق اگر نزاری

آهنگ چو زیر زار گیرد

شک نیست که آتش دم نی

در سوخته‌ء نزار گیرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام