گنجور

شمارهٔ ۴۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مگر صبا برساند سلام یارو را

وگرنه با که بگویم حکایت او را

چو اعتماد نمانده ست جهل باشد اگر

محل راز کنم دوستان بد گو را

نه یار با من و نه دل چگونه بی دل و یار

توان برید به تکلیف راه اردو را

بیا شبی و در آغوش و در کنارم گیر

که بیش طاقت ازین نیست بی تو سعدو را

کسی که جان و دل و هوش ما با اوست

چگونه باز توانیم کرد ازو خو را

به جان تو که نزاری دگر به دیده و دل

نه زشت را متقبل شود نه نیکو را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام