گنجور

شمارهٔ ۴۳۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

کس نمی دانم که پیغامی برد

یک قدم با ما به یاری بسپرد

بندگی ها عرضه دارد و آن گهی

از دل آ [ رامم ] سلامی آورد

تا به وصلم کی مجالی می دهد

باز پرسد روی و راهی بنگرد

الله الله غفلتِ بی اختیار

بر من از بی التفاتی نشمرد

زاریی می آورد از من به دوست

مرغ اگر بالایِ بامش می پرد

خدمتی می آورد با اشتیاق

گر برو بادِ سحر گه بگذرد

دفعِ سودا را نزاری تا به کی

خونِ جان با آبِ رز برهم خورد

در تعجّب مانده ام تا هیچ کس

دشمنِ جان چون نزاری پرورد

هم گران باشد اگر او را کسی

از غمِ دنیا به یک جو واخَرَد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام