گنجور

شمارهٔ ۴۲۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی دارد

ندانم تا ز حالِ من کم و بیش آگهی دارد

گرم سر می رود نتوانم از کویش گذر کردن

خداوندست و بر جان و دلم فرمان دهی دارد

خیالِ محض بین باری کزو وصلی طمع دارم

محال اندیش را سودا چنین بر ابلهی دارد

چو رشکِ آفتاب و غیرتِ سروست چون گویم

جمالِ آفتاب و قامتِ سروِ سهی دارد

که دیده ست آرزومندی چو من مظلوم کز هجران

درونی از شکایت پر ولی مغزی تُهی دارد

صبا گر فرصتی یابی بگو آرامِ جانم را

نزاری چشم بر راهت به امیّدِ بهی دارد

وگر باور نمی داری بیا بنگر به چشمِ خود

که از سودایِ شفتالوت رویِ چون بهی دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام