گنجور

شمارهٔ ۴۱۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نه پسته چون دهنِ تنگِ یارِ من دارد

نه باغ چون رخِ گل رنگِ یارِ من دارد

به حسن و ناز و به غمز و کرشمه سرو به باغ

همی خرامد اگر [ سنگِ ] یارِ من دارد

خروش زهره ز بامِ سیم فلک به صبوح

گمان برم که شش آهنگِ یارِ من دارد

هزار صید بر آویخته ست فتنۀ عشق

به هر کمند که بر چنگِ یارِ من دارد

دگر تحمّلِ خون خوردنم نخواهد بود

که طاقتِ دلِ چون سنگِ یارِ من دارد

مرا حدیثِ نزاری خوش آمده ست از آنک

حلاوتِ دهنِ تنگِ یارِ من دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام