گنجور

شمارهٔ ۴۰۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دلم به دامِ تمنّایِ عشق چند افتد

شکالِ پایِ من از عقل ناپسند افتد

گناهِ دیدۀ شوخ است این که هر ساعت

دلم چو صیدِ زبون در خمِ کمند افتد

چه خوش بنازم اگر دامنِ وصالِ فلان

به کام در کفِ چون من نیازمند افتد

چه سرو خوانمت آخر کدام نی شکری

بدین حلاوت ممکن بود که قند افتد

اگر به باغ درآیی ز رشکِ قامتِ تو

چو بید ولوله بر عرعرِ بلند افتد

اگر مرا بکشند از محبّتِ تو چه باک

محال باشد اگر عشق بی گزند افتد

نزاریا به زه آور کمانِ آه و بنال

چنان که تیرِ فغانت به بیرجند افتد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام