گنجور

شمارهٔ ۳۹۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خدای با تو کسی را دل آشنا مکناد

وگر کند چو من از خان و مان جدا مکناد

چو من ضعیف و حزین و نزار مرغی را

به دام و دانه ی عشق تو مبتلا مکناد

اسیر عشق تو کردم دل از طریق صواب

کس از طریق صواب این چنین خطا مکناد

امید هاست مرا کز خودم جدا نکنی

وگر تو قصد جدایی کنی خدا مکناد

اگر وفای تو تا زنده ام خلاف کنم

امید من ز تو بخت بدم وفا مکناد

زمانه تا به اجل نگسلد نفس ز تنم

غم تو دامن جانم دمی رها مکناد

روا مدار که کام دلم روا نکنی

روا کنی تو ولیکن دلت روا مکناد

بترس کز تو بنالم به کردگار شبی

که کردگار به سوز منت جزا مکناد

نزاری از تو بد افتاد و گرچه بد کردی

خدای با تو همان کرده ی تو وامکناد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام