گنجور

شمارهٔ ۳۹۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد

ز قامتت چه قیامت که در زمان افتاد

میان ما و شما وعده ی کناری بود

تو با کنار شدی فتنه در میان افتاد

بسوخت صفحه رویم ز آب گرم سرشک

که آتشم ز تو در مغز استخوان افتاد

مگر غم تو که یک دم نمی شود غایب

به قرعه بر من مسکین ناتوان افتاد

به یک کرشمه که کردی ز گوشه برقع

هزار بی دل بی چاره در گمان افتاد

دریغ نام تو آلوده دهانِ خسان

به خاص و عام رسد هر چه در زبان افتاد

اگر ز حسن تو آوازه در جهان افکند

به اختیار نزاری نبد چنان افتاد

سوال کرد و به من گفت دوستی که بگو

تویی که بویِ عبیر ِتو در جهان افتاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام