گنجور

شمارهٔ ۳۶۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر بیایی به سر چشمه ی حیوان برمت

پای کوبان به تماشا گه رضوان برمت

شرط آن است ولیکن که هم از گام نخست

دست بر دست رضا با سر پیمان برمت

چشم بر هم نه و بر بند زبان از سر صدق

جان به شکرانه بده تا بر جانان برمت

آرزومند وصالی و به غایت محروم

به من آ تا به در از ورطه ی هجران برمت

بارکش مور صفت باد چه می پیمایی

گر بیایی به سر تخت سلیمان برمت

جبرئیلم نه من و نه تو رسولی اما

رخت بر تخت گه سدره نشینان برمت

زهره داری که بیندیشی و رخصت یابی

گر نه من بر سر گنجینه ی سلطان برمت

گر سر بندگی آل محمّد داری

تا بیاموزمت اول بر سلمان برمت

ور تمنای مقیمان سماوات کنی

بی نزاری چو بیایی بر ایشان برمت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام