گنجور

شمارهٔ ۳۴۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دریغ عمر که بی روی آن نگار برفت

در انتظار شد و ایام و روزگار برفت

سزا همین بود آن را که یار بگذرد

ولی چه فایده کز دستم اختیار برفت

به قهستان در، از آرام دل جدا گشتم

چنان که خون ز دو چشمم هزار بار برفت

بر اعتماد جگرخواره ای دگر بودم

خبر رسید که او هم ز سبزوار برفت

کنار من چه شود گر ز دیده پر خون است

که این چنین دو دل آرام از کنار برفت

زمن قرار و شکیب و سکون و صبر به کل

چو هر دو یار برفتند هر چهار برفت

چرا به شیفتگی سرزنش کنند مرا

که دل نماند و جگر خون ببود و یار برفت

کسیم گفت که او بازخواهد آمد زود

هنوز شکر کنم گر برین قرار برفت

نزاریا چه توان کرد با قضا مستیز

چو بودنی به ضرورت ببود و باید رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام