گنجور

شمارهٔ ۳۴۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت

دل به جان آمد از آن روز که دلدار برفت

یا رب این بار چنان رفت که باز آید باز

یا دلش سیر شد از ما و به یک بار برفت

یا رب از کوفتگی های ره آسایش یافت

وز تن نازک خود پرورش آزار برفت

نفسی با که زنم وه که فروبست دمم

غم دل با که خورم آه که غمخوار برفت

عکس رویش به خیال از دل من غایب نیست

خواب سهل است که از دیده بیدار برفت

صبر بیچاره بسی دیده ی لک بازنهاد

آخرالامر چو درماند به ناچار برفت

عمر درباختم افسوس که ایام گذشت

بودنی بود چه تدبیر کنم کار برفت

رخت بربند نزاری که سر آمد مدت

بخت برگشت و دل از دست شد و یار برفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام