گنجور

شمارهٔ ۳۲۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یک نفس خیل خیال از نظرم خالی نیست

ناودان مژه از آب سرم خالی نیست

تا قضا کرد کنارم ز میانش خالی

دامن دیده ز خون جگرم خالی نیست

آستانش به زیارت نتوانم دریافت

کز رقیبان منافق گذرم خالی نیست

بویش از باد که بر می گذرد می یابم

عکسش از هر چه در آن می نگرم خالی نیست

کنج می گیرم و گویم ز غمش بگریزم

چون گریزم که غم از بام و درم خالی نیست

با خود اندیشه همی کردم و گفتم با او

فرصتی جویم و سوگند خورم خالی نیست

زر و سیمی نه که بر کار توان کرد ولی

سیم اشک از ورق روی زرم خالی نیست

تا که گفته ست حزین باد نزاری که چنین

دود آهش نفسی از شررم خالی نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام