گنجور

شمارهٔ ۳۱۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مشتاق دوست را ره مقصد دراز نیست

تسلیم کرده را زبلا احتراز نیست

هیچش ز روزگار نباشد تمتّعی

آن کس که مبتلای بتی دلنواز نیست

هرجا که در محامد محمود دم زنند

بی آفت کرشمه ی حسن ایاز نیست

سر گرچه نزد عقل شریف است و زر عزیز

این بی شکنجه نبود و آن بی گداز نیست

کس را چه اختیار ،همه اوست، غیر او

این لقمه جز به حوصله ی اهل راز نیست

خوش روزگار سوختگان نیازمند

زاد طریق صدق و صفا جز نیاز نیست

من عاجز و حسود مسلط ولی چه سود

روزی به زور بازوی گردن فراز نیست

سیر قضا چو کن فیکون است در نفاذ

هیچ اش تعلّقی به نشیب و فراز نیست

تدبیر بد نکرد کس از بهر خویشتن

بیچاره چون کند که به خود چاره ساز نیست

گر من شکایتی کنم از دشمنان به دوست

ننگی چنین کشیدنم آخر ز ناز نیست

فریاد دف هر آینه از ضربتی بود

عیبش مکن که ناله ی نی بر مجاز نیست

بنشین نزاریا که به زاری و زور و زر

از شهر بند عشق کسی را جواز نیست

در کعبه باش و قبله به هر سو که خواه کن

هرجا که هست مرد خدا بی نماز نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام