گنجور

شمارهٔ ۳۰۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

عذابی چو مهجوری از دوست نیست

خیال ار تصور کنی اوست، نیست

و گر تو بر آنی که از روزگار

سر و کار من بی تو نیکوست ، نیست

چنان زار شد از نزاری تنم

که بر استخوانم به جز پوست نیست

مکن این تصور که مسکین دلم

بر آن طاق جفت دو ابروست، نیست

مرا گر برانی به جانت قسم

که هیچم به جایی ره و روست ، نیست

وگر بر خیالت گذر میکند

که خصمی بتر زان دوجا دوست نیست

وگر نیز گویی که درد مرا

به جز از وصل تو داروست، نیست

نزاری مپندار و صورت مبند

که روزی به نیروی بازوت نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام