گنجور

شمارهٔ ۲۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

عشق پیدا می کند تنها مرا

یار بر در می زند عذرا مرا

عقل کو تا از جنونم واخرد؟

وارهاند زین همه سودا مرا

عشق اگر سودا نکردی بر سرم

عقل کی بگذاشتی تنها مرا

مصلحت اندیش من در دست عشق

کاشکی بگذاشتی حالا مرا

عاقبت روزی ببیند در مراد

چشم شب بیدار خون پالا مرا

گوییا هر دم به دم در می کشند

تیره شب های نهنگ آسا مرا

صبر اگر بگریزد از من عیب نیست

عشق می آرد به سر غوغا مرا

عقل مسکین از جهان شد برکنار

کاش بودی طاقت او را مرا

تا کی از جور ملامت گر که کرد

در میان انجمن رسوا مرا

قسمت من بین و روزی رقیب

روز عید او را، شب یلدا مرا

با حبیبم گفته بوده ست آن لئیم

بیش از این طاقت نماند اینجا مرا

از درون شهر و درگاه حرم

یا نزاری را برون بر یا مرا

دشمنم را خود غرض این است و بس

تا ز وامق افکند عذرا مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام