گنجور

شمارهٔ ۲۸۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ز مستی تا دل آرامم برفته ست

همه رونق ز ایّامم برفته ست

به دوران ها نیاید در گلستان

چنان مرغی که از دامم برفته ست

ثبات و عقل و تمییزم نمانده ست

قرار و صبر و آرامم برفته ست

نمی خواهم دگر صهبا و صحرا

نشاط از مشربِ جامم برفته ست

چمن بر من چو زندان است و گل زار

جهنّم تا گلستانم برفته ست

چراغِ مطلعِ صبحم نشسته ست

فروغِ مقطعِ شامم برفته ست

شکیبم از چنان رویی نکو نیست

برو گو گر به بدنامم برفته ست

بزرگان بر نزاری گو مگیرید

خطایی گر بر اقلامم برفته ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام