گنجور

شمارهٔ ۲۷۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

این ذاتِ مطهّر مگر از نور سرشته ست

وین سروِ خرامان مگر از باغِ بهشت است

با این همه شیرینی و چالاکی و چستی

خوش خُلق و نکوسیرت و پاکیزه سرشت است

با صورتِ زیبایِ چنین آینه سیما

از آیینۀ چرخ مگویید که زشت است

هرگز پدر و مادرِ گیتی نشنیدم

فرزند بدین شیوه که پرورد و که کشته ست

بگذار سرم تا برود در قدمِ دوست

خود بر سرم اندر ازل این حکم نوشته ست

گو شحنه به زندان مفرستم که وجودم

از دیدۀ سوزن به درآید که چو رشته ست

گویند چنان شیخ چنین شوخ نباشد

آری که بسی مسجد جامع که کنشت است

گو هردوجهان زیر و زبر شو که نزاری

با یاد تو یاد همه از دست بهشسته ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام