گنجور

شمارهٔ ۲۷۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گمان مبر که ز یادِ تو غافلم ای دوست

که نیست یادِ کسی جز تو در دلم ای دوست

به جانِ تو که اگر بگسلد ز تن جانم

که من ز مهرِ تو پیوند نگسلم ای دوست

کسی دگر به دل و دیده در نمی آید

که ایستاده تویی در مقابلم ای دوست

وصال داشتم امیّد چون نگه کردم

خیال بود ز وصلِ تو حاصلم ای دوست

به آبِ مهرِ تو بوده ست خاکِ عشق مگر

کسی که کرد به قدرت عجین گلم ای دوست

محبّتِ تو وجودم فرو گرفت چنان

که خون نماند دگر در مفاصلم ای دوست

به اختیار نزاری نبود عزمِ سفر

قضا ز کویِ تو برداشت منزلم ای دوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام