گنجور

شمارهٔ ۲۶۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دِلا به عالمِ معنی طلب وصال از دوست

وصالِ عالمِ صورت بود محال از دوست

نظر به دیده جان کن به دوست تا ببینی

که عین وصل بود صورتِ خیال از دوست

کدام صورت و معنی به دوست هیچ طمع

مکن که باز نیابد کسی مجال از دوست

نفس نفس به غمش بیش­تر تقرّب کن

چه دل بود که به دیدن شود حلال از دوست

گرت رسد سرِ پایی به سنگِ ناکامی

صبور باش به هر امتحان منال از دوست

زدستِ دوست نزاری بریز خون از چشم

که هست خون چنین ریختن حلال از دوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام