گنجور

شمارهٔ ۲۴۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هم چو من هرگز خراباتِ الست

مستِ لایعقل به دنیا آمده ست

تا سرِ عقل از گریبان برکند

دامنِ آشفتگان ندهد ز دست

خواهم از دنیا برون شد هم چنان

مست تا بازم بر انگیزند مست

انتظارِ صورِ محشر داشتن

عمر ضایع کردن است ای بت پرست

نسیه کارِ مردِ صاحب وقت نیست

هر که از خود برشکست از بت پرست

طالعم بر بی دلی و بی خودی ست

چون کنم نتوانم از طالع بجست

چون ایازی می دهندش در عوض

هر که چون محمود بت در هم شکست

بت که می گویند جز وهمِ تو نیست

بت توئی چیزی دگر مشنو که هست

تا به موعودِ حواری و ظهور

در نیارم بر می و معشوق بست

پس نزاری و حریف و پایِ خم

هم چنین بی کار نتواند نشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام