گنجور

شمارهٔ ۲۲۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چون بخواند حاسدم آتش پرست

چون مرا بیند چنین آتش بدست

ماهم اندر آتشیم از آب رز

گر خلیل اللّه در آتش نشست

گر بود بی آبرویان را مجال

از تعصّب در زنند آتش به مست

زاهد روبَه طبیعت را چه قدر

شیر با آن صولت از آتش بجست

چون نباشد دوزخی مست سخی

پس از آن آتش به این آتش بر است

ساقیا هین کز دم دی در دلم

گر نمی خون بود بی آتش ببست

نی چه میگویم که دور از روی او

زار میسوزم ز بس آتش که هست

دوش گفتی می لبم مجروح کرد

جان من یاقوت کی زأتش بخست

از نزاری رخ مپوش امشب که هست

بت پرست ، اخترپرست ، آتش پرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام