گنجور

شمارهٔ ۱۷۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

میان عاشقان سری نهان است

که الا عاشقان سرش ندانست

اگر خواهی که دانی عاشقی باش

که آن سر در میان عاشقان است

چه شاید کرد اگر از چشم بوجهل

مقامات حبیب الله نهان است

به زور و زاری و زر سر مردان

که حاصل کرد هرگز کس توانست

به خود تا هیچ باشی هیچ باشی

نشان بی نشانی این نشان است

بدو بشناختم اورا که چون است

درین حجت که می گویم بیان است

بدو بین تا یقینش دیده باشی

که خود بینی گمان اندر گمان است

مقاماتی کزو حق باز یابی

به نزدیک محقّق بس عیان است

بر این برهان نزاری معتقد باش

از این جا هر چه بردی با تو آن است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام