گنجور

شمارهٔ ۱۶۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هر که را جانی‌ست با جانان ماست

جان ما چون او شود او جان ماست

هر دو عالم گر یکی بینی به او

آن یکی سرچشمه ی حیوان ماست

چشمه ی خضر و زلال زندگی

جمله در حرف سخنگویان ماست

در صفات نیستان گر آیتی

هست حمدالله آن در شأن ماست

آفتاب چرخ با آن فرّ و زیب

پرتو یک ذره از احسان ماست

آفتابی چون شود در ذره محو

این چنین کآثار آن برهان ماست

گاه سلطانی گدای کوی او

گه گدای کوی او سلطان ماست

گرچه ما هم از گدایان رهیم

هر کجا سلطان سری دربان ماست

هر که خواهی باش اصلا هیچ نیست

گر برون از عهدهٔ پیمان ماست

یک اشارت بس اگر گوید به رمز

داغ ما دارد نزاری آنِ ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام