گنجور

شمارهٔ ۱۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

رفتم و دریافتم پیر خرابات را

باز نمودم بدو کلّ مهمّات را

گفت به من ای فلان وقت همی درگذشت

بیش عبادت مکن کعبه پرلات را

سینه نه پرداخته دیده نه بردوخته

چند پرستی چنین محض خیالات را

رفته برون از خیال محو شده در وصال

گر شده ای یافتی کلّ کمالات را

دست برآورده ایم گرچه درین باب نیست

حاجت دستان ما قاضی حاجات را

هم به ترحم کند عاقبت الامر کار

بر سر مستان کند جام مصافات را

چون بر او بود و برد جمله توان گفت نی

بار دگر طالبم عهد ملاقات را

در رصد این محل نیس نزاری ولی

منتخبی می کند شرح موالات را

تا نفسم می رود بر نفسم می رود

رفتم و دریافتم پیر خرابات را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام