گنجور

شمارهٔ ۱۵۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دیر شد تا رسم قربان کیش ماست

بذل جان کارِ دلِ بی خویش ماست

چون ز دنیا بی نصیب افتاده ایم

گر همه قارون بود درویش ماست

این همه کثرت حجاب ما ز چیست

از خیال مصلحت اندیش ماست

نیش فصّاد قناعت نوشِ ما

نوش زهاد مقلد نیش ماست

ما به کفر و دین نداریم التفات

در مراتب بیش کم، کم بیش ماست

رازداری در دل ما غور کرد

آنکه هرگز سر نکرد آن ریش ماست

چون فرو شستیم از این مردار دست

گرگِ مردم خوار دنیا ، میش ماست

نور وحدت آفتاب روشن است

گر غمامی می نماید پیش ماست

هر که دارد با نزاری دوستی

گر همه بیگانه باشد خویش ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام