گنجور

شمارهٔ ۱۴۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هر کو نظرش به جاه و مال است

مستغرق قلزم ضلال است

خود را به محیط در مینداز

زیرا که خلاص از او محال است

نتوان به در آمدن ز گرداب

ور زان که طمع کنی خیال است

آن ها که به انزوا نشستند

دانی که چرا درین سوال است؟

تا در نکشد به بحرشان حرص

موجی که علاقه ی وبال است

آن نیز هم از عنایت اوست

ورنه که و چه که را مجال است

اسکندر جست آب و شد خاک

باری بنگر چه طرفه حال است

خضر از نظر مواهب حق

خوش بر لب چشمه ی زلال است

گر در یابی هنوز این راز

از نوع مراتب رجال است

با این همه فصحت نزاری

درشرح بیان هنوز لال است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام