گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی

ورنه ای یار کجا با که سخن می گویی

هر چه در دوست شوی محو و در او مستغرق

این توان گفت از اویی نتوان گفت اویی

هر چه او نه ، که و چه کو و کجا، اوست همه

چون جز او نیست دگر پس تو که را می جویی

گر به تو بازنمایند تو را هیچ نه ای

از پیِ هیچیِ خود بیش چرا می پویی

در نمازی اگر از حرص و طمع آزادی

در بهشتی اگر آسوده دلْ و خوش خویی

پای بر گردنِ اکوان نه و از سدره برآی

دست شوی از دل و جان چند به گل سر شویی

پای در حلقه ی فقرت چو نزاری ندهند

تا تو در حلقه ی چوگانِ وساوس گویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رستبه نوشته:

بیت آخر
غلط: پای
درست: راه
منبع : دیوان چاپی نزاری از مظاهر مصفا

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام