گنجور

شمارهٔ ۱۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

از من چه شد که یاد نیامد حبیب را

مردم ز درد و نیست غم من طبیب را

گو رنجه کن قدم به عیادت که خوب روی

نبود بدیع اگر بنوازد غریب را

برآستان دوست مجاور بدی سرم

گردست امتناع نبودی رقیب را

هرگز به هرزه دامن گل کی دهد ز دست

گر هیچش اختیار بود عندلیب را

رغم عدو چه تعبیه یی ساخت زلف دوست

در جیب صبح باد روان کرد طبیب را

جز یاد دوستان نرود در مسامعم

آن به که نشنوم هذیان خطیب را

پیرانه سر چو زاهد صنعان ز دست دل

درگردن افکنم به ارادت صلیب را

استاد من معلم کُتّاب عشق بود

بیهوده می کنند ملامت ادیب را

تسلیم عشق شو چو نزاری نه معترض

نقض معلمان نرسد مستجیب را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام