گنجور

شمارهٔ ۱۳۵۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نظرمان تازه می کن هر پگاهی

چه باشد گر کنی در ما نگاهی

کدامین باغ دارد چون تو سروی

کدامین چرخ دارد چون تو ماهی

مکن بیگانگی با آشنایان

عقوبت شرط نبود بی گناهی

اگر بر کشتنم محضر نویسی

ز هر عضوم برون آید گواهی

چنان ساکن شدم بر خاکِ کویت

که پیر معتکف در خانقاهی

نباشد عاشق آن کز کویِ معشوق

فراتر می تواند برد راهی

ترا دارم چه باک ار سیم و زر نیست

چو سر باشد به دست آید کلاهی

خوش است ار با تو در دوزخ کنندم

که با یوسف توان بودن به چاهی

غلط گفتم که با رویت بهشتی

چو در باغِ ارم باشد گیاهی

مترس از آتشِ دوزخ نزاری

که دوزخ بفسرد آتش به آهی

هم از وهمِ خیال اندیش باشد

گرت در خاطر آید اشتباهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام