گنجور

شمارهٔ ۱۳۵۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

صنوبر قامتی دیدم به راهی

رقیبش بر عقب افتاده ماهی

همین تا چشم من بر رویش افتاد

برآمد از دلِ پُر دردم آهی

بدو گفتم برایِ لله آخر

چه باشد گر کنی درما نگاهی

به چشمِ مرحمت کن التفاتی

مشو در خونِ جانِ بی گناهی

نمی ترسی که فردا در مظالم

بگیرد دامنت فریاد خواهی

به من گفت آخر ای فرسوده ایّام

نشد حاصل هنوزت انتباهی

چه می گویی نمی دانی که آخر

ندارد این تمنّا سر به راهی

ترا قدرِ وصالِ ما نباشد

گدایی را چه حّدِ پادشاهی

نزولِ ما و کنجِ کلبه ی تو

دریغ انصاف را یوسف به چاهی

نزاری از کهن سالان نزیبد

طمع کردن چنین در وصلِ ماهی

مرو در سایه ی زلفم طلب کن

مگر ایمن تَرَک یابی پناهی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.