گنجور

شمارهٔ ۱۳۵۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای در لبت خلاصه ی اعجازِ عیسوی

حیران ز نقشِ رویِ تو تمثالِ مانوی

بی مثلت آفرید خدا کز نوادرست

با صورتِ نکو حرکت هایِ معنوی

از خانقه کشد به خرابات رختِ انس

گر بگذرد خیالِ تو بر چشمِ منزوی

صورت پرست را به سرِ غمزه گو بیا

تا رشکِ آفتاب ببینی و بگروی

ماهی به روی و سرو به بالا و طرفه آنک

دل می بری ز مردم و آزاد می روی

گه دست در خضابی و گه روی در نگار

در خونِ دوستان به همه رنگ می شوی

زور و زرم نماند چه تدبیر بعد ازین

گر زاریِ نزاری بی چاره نشنوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام