گنجور

شمارهٔ ۱۳۴۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی

این جا که منم آری آن جا شی و لا شی نی

صاحب نظران گرچه بی دیده ترا دیدند

اعما چو نمی بیند افتد به سرِ پی نی

عارف نبود هرگز در زاویه بنشسته

اَطباقِ سماواتش گر زیرِ قدم طی نی

گر نوش طمع دارد با نیش فرا سازد

تا جویِ عسل بیند امّا مگس و قی نی

از خویش به در رفته بی تو نبود یک دم

بنیاد برافکنده اوقات کند پی نی

دردِ تو کسی دارد کز درد نمی نالد

در داغِ تو می سوزد امّا اثرِ کی نی

تو حاضر و ما طالب آخر چه حجاب است این

در عینِ حضوری تو موقوف به جا کی نی

هر چند گدایانت خوارند و زبون امّا

شوریده ز جامِ تو کم تر ز جم و کی نی

در دوستی لیلی وحشی شد و سودایی

مجنونِ سبک دل را مِن بعد سرِ حی نی

یک جرعه نزاری را در کام چکانیدی

سر رفت و هنوز از سر بیرون نشود می نی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام