گنجور

شمارهٔ ۱۲۵۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چه باشد اربه ملاقات چاره‌ای سازی

مرا شبی دگر از رویِ لطف بنوازی

نیازمندِ توییم و ترا به حسن و جمال

مسلّم است اگر بر جهانیان نازی

به ناز بر همه عالم مفاخرت کردن

ترا رسد که برون می‌پری به طنّازی

نهاده‌ایم سرِ بندگی و گردنِ طوع

چو زلف، بر ضعفا پس مکن سرافرازی

بدیع کی بود از بدعت تو دل بردن

غریب کی بود از غمزه توغمازی

مکن به کام عدو دوستان مخلص را

روا مدار که با مستحق نپردازی

مرا طمع به وصالِ تو محض نادانی‌ست

که را رسد که کند با تو جز تو انبازی

هنوز اگر تو تویی چون نزاری مسکین

بسی دگر را از خان و مان براندازی

نصیحتی کنم ای دل ترا ز من بشنو

ببین که چیست جز او هر چه هست در بازی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام