گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

عشق را ختم است بر عالم سری

عشق را لایق نباشد سروری

پادشا عشق است و لازم می‌شود

پارسا و رند را فرمان‌بری

بل که سلطانانِ عالم عشق را

بندگی‌ها می‌کنند از چاکری

در بیان ِعاشق و معشوق و عشق

سحر می‌پردازم اینک ساحری

فارغم حاشا که گویم مدحِ خلق

زشت باشد گر کند عیسی خری

مستِ لایعقل چه جوید زیرکی

مرد بی‌حاصل چه داند شاعری

من سخنْ‌سوزم سخنْ‌گو نیستم

بت شکستن دیگرست از بت‌گری

گرچه قنبر حیدری باشد و لیک

عنتری کردن نباشد حیدری

عشق می‌خواهی نزاری را طلب

مدح می‌جویی بخواه از انوری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.